سلام به همه دوستان عزیزی که به این وبلاگ سر میزنند و با ارائه نظرات ارزشمندشون منو به ادامه دادن و بهتر نوشتن تشویق می کنند. در حدود چهار يا پنج ماه پيش در پي آشنايي فرخنده اي كه با آقاي امير آرمين (يكي از بزرگان فامیل از روستاي سيميلي  )پيش آمد.توانستم پاسخ بسياري از سوالات خود را در خصوص  گذشته  طايفه مان وبسياري طوايف ديگر بختياري به دست آورم.در اولين جلسه اي كه با آقاي آرمين صحبت كردم دريافتم كه به راستي گذشته مردمانمان از لحاظ شكوه و هيبت بي مانند است.  گذشته اي كه سرشار است: از دلاوريهاي وصف ناپذير نياكان ما. و من! بسيار متاسف از اين كه، چرا تاكنون اين  تاريخ و گذشته غني به طور منظم و يك جا تدوين نگشته و در اختيار فرزندان ايل قرار نگرفته است؟ چرا بايد علاقمنداني همچون من و تو ، كه مايل به دانستن تاريخ ايل مان هستيم  بيشتر سوالاتمان بي پاسخ بماند؟  لذا به آقاي آرمين پيشنهاد دادم با توجه به اطلاعات وسيع و ارزنده اي كه دارند در صورتي كه ميتوانند دست به نگارش يك مقاله در خصوص تاريخچه و گذشته  طايفه مكوند بنمايند.  كه خوشبختانه ايشان هم قول مساعد دادند. و با علاقه و جديتي وصف ناپذير شروع به مطالعه و كار كردند .و الحق هم تاكنون در اين راه متحمل زحمات فراوان گرديده اند كه جاي سپاس و تشكر ويژه دارد از ايشان.  آرزو مندم كه اين شروع، سرآغازي گردد براي بقيه همتباران عزيز از طوايف ديگر بختياري كه اهتمام و جديت به خرج دهند براي نگاشتن گذشته فرهنگي طايفه اشان. چرا كه ديگر درعصر تكنولوژي، زمانه انتقال سينه به سينه تاريخ ، آداب و رسوم و اشعار و ... گذشته. اكنون مي بايست براي پويايي بيشتر تا هنوز فرصتي باقي است از وجود گرانقدر و پُرمايه بزرگان فاميل استفاده كرد و راه را براي نگارش تاريخ دقيق ايل بختياري همراه با ذكر تمام كليات و جزئيات فرهنگي ،آداب و رسوم و سنن گذشته كه خيلي از آنها  متاسفانه با گذشت زمان دارد رو به فراموشي ميرود و يا در معرض نابودي قرار گرفته است هموار كرد. بايد كاري كنيم تا فرزندان آينده اين ايل سُترگ بتوانند با اطلاعات غني و كاملي كه درمورد هويت فرهنگي و ایل شان دارند با افتخار و سربلندي بگويند: ما بختياري هستيم از تبار فرزندان غيور زاگرس. پس از طی شدن مدت زماني جهت پيگيري كار با آقاي آرمين تماس گرفتم . كه ايشان اعلام كردند مشغول نگارش و مطالعه هستند ولي  به دليل وسعت و گستردگي موضوع مورد بحث و همچنين اهميت داشتن ذكر جزئيات در بيان وقايع تاريخي و نيز گره خوردن گذشته طوايف ديگر با مكوندي ها بهتر است با مطالعه بيشتر منابع فارسي و انگليسي موجود، اطلاعات جمع آوري شده به صورت يك كتاب درآيد .الاخصوص كه كتاب جامعي هم در اين زمينه وجود ندارد.  تاكنون كه اين پُست را مي نويسم مقداري از مطالب كتاب توسط آقاي آرمين گرد آوري ونگاشته گرديده كه فعلا در مرحله ويرايش نخستين قرار دارد . و اميدوارم به ياري خدا بتوانيم شاهد ارائه كتاب چاپ شده در همايش شاهنامه خواني بختياري سال آينده باشيم. ايل بختياري گذشته و تاريخ غني و پُر باري دارد.كه سرشار است از شجاعت ها ي بي مانند زنان و مردان غيور و دلاور آن. و اميد است نگارش اين كتاب توسط آقاي امير آرمين وسيله اي باشد در جهت اعتلاي فرهنگي آيندگان ايل مان.

 خاستگاه طایفه مكوند به نقل از آقاي آرمين :

  اسناد ومدارک تاريخي حکایت از آن دارند که جایگاه اولیه طایفه مکوند در سردسیر حدود دژسپید ممسنی وگرمسیر آنها در ماهور میلاتی قلعه گل و قلعه جلادکان بوده. (ناحیه ای درنزدیکي شمال سردشت زیدون).در اواخر قرن دهم و اوايل قرن يازدهم ميلادي طايفه مكوند به همراه برخي طوايف ديگر از جمله (ممبيني، بتوندي، گتوندي، تمبي و...) به دعوت يكي از علماي معروف کهگیلویه به نام (ميرعلي اسماعيلي) برای حمايت از (نواده دروغين شاه سلطان حسين صفوي) يعني «صفي ميرزا »جهت جنگ با نادر شاه وارد دهدشت شدند. « البته با توجه به شرايط سخت اقتصادي آن زمان ميتوان گفت كه يكي از دلايل اصلي حضور مردم در اين جنگ هاي داخلي، رهايي از جور و فشار حاكمان و  خوانيني بوده كه همواره مردم را براي گرفتن مالياتهاي زياد تحت فشار قرار مي دادند. لذا مردم از هر بهانه اي براي رهايي از اين فشار ها استقبال مي كردند».  

  ادامه مطلب:

بهر روي در اين برهه تاريخي ، طوايف مختلف بختياري جهت جنگ با نادر اتحاديه وسيع و پر قدرتي را به وجود آوردند .

طوايفي كه دراين اتحاديه شركت داشتند عبارت بودند از: (مكوندي، ممبینی ، بتوندی ، گوتوندی ، گل گیری ، تمبی ،سادات میرسالاری، سادات میر علی، طایفه اولاد میرزا علی بویراحمدی، طایفه کای گیوی کراییها بویراحمدی، طایفه جاوید ممسنی، طایفه بکش ممسنی وطایفه مصیری،تا مرادی و بابکانی ) .

نادرشاه زماني از موضوع اتحاد طوايف مختلف بختياري با خبر شد كه با تمامي قواي جنگي خود مشغول جنگ با عثماني ها بود. لذا ، او كه نمي توانست همزمان در دو جبهه قدرتمند بجنگد به ناچار در تاريخ  23 اوکتبرسال1733 مجبور به ترك مخاصمه با پادشاه عثماني گرديد. وپس از انعقاد قرارداد صلح، با تمام قوا  وتجهيزات خود به سمت دهدشت حركت كرد.

 جنگ هاي زيادي در دهدشت اتفاق افتاد و طوايف بختياري رشادت هاي بسياري از خود نشان دادند . ولي همانگونه كه مي دانيد نادر يك نابغه جنگي بود  و سرآمد اقران در اين زمينه  ،كه تاريخ به مانند او  در امور جنگي و كشور گشايي كمتر سراغ دارد. لذا در تاريخ 10ژانويه 1734 جنگ دهدشت با شكست ايلات متحده بختياري خاتمه پذيرفت . و نادرشاه كه در ابتدا دستور قتل عام تمامي ايلات بختياري را داده بود با پادرمياني منشي الممالك ( ميرزا مهدي استر آبادي ) از اين امر صرف نظر كرد. ولي دستور داد طوايف مكوندي و ممبيني ( به دليل مقاومت ها ي زيادي كه در مقابل او كرده و باعث شده بودند لشكر نادري متحمل خسارات فراوان گردد) غارت شوند.

       گال گال اسبم و ناله ي تفنگم                 صد سوار نادري نياي وَجنگم

 

به دستور نادر بزرگان و كدخدايان  اين دو طايفه را در روز  18ژانویه 1734 گردن زدند. انسان هاي شجاعي همچون : قاید بهمن،ملا محمد زمان مکوندی ، میرزا شفیع ، ملا محمد رحیم، قاید علی بنده ممبینی ، ملابیژن بابکانی.

همچنين برخي از متمردین بویراحمدی طبق امر نادر در آن روز در دروازه های مختلف دهدشت به دار آویخته شدند.

او دستور داد زبان ملااسفندیار مکوندی را بریده ودهانش را با نخ بدوزند. زیرا او شاهنامه رابا صوتی بسیار خوش میخواند. می گویند وقتی که او اشعار رزمي شاهنامه را می خواند شنوندگان به طوری تحریک می شدند که خودرا از طبقه سوم «قلعه دیل» برای حمله به دشمن به پایین می انداختند. نادر همچنين دستور داد در دهان ملا رضاقلی ممبینی كه او نيز شاهنامه واشعار حماسی لری میخواند و جنگجویان را وادار به حمله وپایداری مینمود سرب مذاب بريزند.

 نادر براي از بين بردن باقيمانده قوای دو طایفه مکوندی وممبینی دستور کوچ آنان راصادر کرد . وبنا به امر او باقیمانده این دو طایفه و وابستگان آنها، به ناحیه «اشک زرکرمان» تبعید شدند.مامور اجرای حکم این کوچ اجباری  «بابا خان چاپشلو» انتخاب گردید که از بستگان شاه و مورد اعتمادش بود. 

 

     نی تَرم بار بونم بورگه پاری                                 حکم وابی ز نادرشاه ایل مال بباری

    مو اویدم بدهدشت سازم عمارت                         ایل شاهی مکوند رهد به غارت

 در اولين مرحله كوچ به دليل عبور از گردنه هاي برف گير و صعب العبور زاگرس ، سرما و كمبود آذوقه تعداد زيادي ازاين مردم پاك وشجاع  از پاي در آمدند . بنا به روايتي مي گويند در آن كوچ اجباري از هر چهار نفر فقط يك نفر زنده ماند. سرانجام با پادرمياني بعضي از بزرگان صاحب نفوذ، نادر امر به بخشودگي اين طوايف و توقف كوچ را داد.  و آنها در محلي نزديك به اصفهان(در فاصله بين  داران و فريدن) استقرار يافتند و به مدت شصت سال در آن جا ماندند و.....

 ترجيح مي دهم ادامه مطالب به طور دقيق و با شرح تمامي  جزئيات در آينده نزديك كه كتاب به چاپ رسيد مورد مطالعه دوستان عزيز قرار گيرد.

تا نوشته اي ديگر

بدرود