شعری از زنده یاد سیروس رادمنش
آنجا که می آموزی
از تپش ها ی کوتاهت
دل دیوار
فرو می ریزد
از ماسوله
تا بُن آسیاب
اسبی به تاخت
راه فروردین می گیرد
«سیروس رادمنش 1354»



« به ياد سيروس »
شعر۱)
آمد سوار،
بي زاد ره
آسيمه سر ،پريشان
_با خويش در ستيز_
خشمي در نگاهش
_ تا ژرفاي دره ها_ و_
فراز گريوه ها….
او بود و اسب او
_آزرده ا ز لگا م_
…
بر شانه اش كشيد تفنگ و
دستي به ماشه برد…چكاند
رم كرد اسب او _و_
غريوش ،
پيچيد در كمر
پايان مرد بود.
پايان؟!
….
فرداييان ( كودكان نو آموز اين ديار)
در طرح هاي ساده خود بر چكاد كوه
نقش ترا (مزار شريفت) نشانه كنند _ هشتمين نشان _
در شهر هفتكل
شعر ۲)
غزل های نابت
چو ان خوشه نورس گندم دیممان
_در هنگامه رقص و اواز_
باران و
باد بهاری
مدهوشمان کرد
هنوز برای نگاه عسل بارت
در پشت تپه های ارغوانی
به چله نشسته ایم
ای غزال گریز پا
(محمد- ارديبهشت 88)
دختری از تبار ُبن آسیاب مکوند هستم.