تبليغاتX
بُن آسیاب
 

           به مناسبت تولد 3 سالگی وبلاگم:

 

 

     اسم تو قشنگترین قصه برای گفتنه

     اسم تو قشنگترین قصه واسه شنفتنه

     غنچه ی نجیب اسم تو روی باغ لبم

     بهترین غنچه لذت واسه شکفتنه

     تو چی هستی؟

     تو چی هستی که تماشا کردنت

     مثل پَر به آسمونه گشودنه

     تو کی هستی؟

     تو کی هستی که تمام لحظه ها

     بی تو بودن مثل با تو بودنه

          ‹ ایرج جنتی عطائی›

زندگی زمانی به واقع زندگی است که جویبار ترانه از میان آن بگذرد . نیروی نغمه و ترانه انسان را از خدا سرشار می سازد. هرچه بیشتر نغمه ساز کنی و هر چه بیشتر ذره های خاک خود را در آن جویبار؛ رقصان و غلتان کنی. ذره های تیره وجودت در نور دریای کُل روشن تر خواهد شد. آنگاه بیشتر به رازهایی که پیرامونت را فرا گرفته اند پی خواهی برد. و من معتقدم که کوشش هماره برای بهتر شدن؛بهترین شیوه زندگی است.

نوشتن همواره از امور مورد علاقه  من بوده و هست. و موفقیت در این راه برایم میسر نگشت مگر با تولد وبلاگ بن آسیاب. آری امروز 23 دی ماه است و وبلاگ بُن آسياب وارد سومين سال تولد خود شد . و دختر بُن آسياب بسيار مفتخر است كه در اين سال ها با دوستان و همراهاني گرم و صميمي آشنا گشته؛ همراهاني كه هيچ گاه لطف و محبت خود را از او دريغ نداشته اند. و او آموخت از آنان هر آنچه را كه خود نمي دانست.

اميد كه در پناه حضرت حق اين دوستي ها همچنان گرم و صميمي تداوم يابد.

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ دوشنبه 23 دی1387ساعت 13:31 |
• لینک ثابت  • 

 

           فرهنگ اسطوره ها

 

 

هر قوم را فرهنگی است که ریشه در عمری به درازی زیستمندی آن قوم دارد. هر چه عمر درازتر باشد .درک و دریافت زندگی آغازین آن قوم دشوارتر و گستردگی افسانه ها و اساطیر آن افزون تر خواهد بود.

فرهنگ اسطوره ها، نه تنها از دید زیبا شناختی که از نظر گاه تاریخی نیز اهمیت فراوان دارد. بی داشتن چنین داستان های شگفت و ره بردن به درون مایه آن ها، راه رسیدن به چگونگی زندگی، باور و شناخت مبارزه زیست بخش و زیستمند انسان های دیرین دشوار می نماید.

تاریخ از درون اسطوره هاست که واقعیت ها را دست چین کرده و به بیان زندگی انسان های نخستین نشسته است. از راه تجربه و انتقال است که می توان به بالشمندی فرهنگ قومی و فراقومی دست یازید و به اندوخته های آن افزود.

فرهنگ اسطوره ای ایران زمین با دامنه گسترده، شگفت و زیبایی های نهفته در درون آن و با همه فراز و فرودهایش هنوز ناشناخته مانده است. درهم آمیزی اسطوره ها در ملت های گوناگون، بیانگر زبان مشترک اسطوره ها و گستردگی این بخش از فرهنگ انسان هاست. افسانه هایی که هم امروز پندارگونه رخ می نمایند. روزی به گونه اسطوره در باورها ریشه ای گسترده داشته اند. شیوه زبان به زبانی دگرگونی برخاسته از آن در اساطیر و افسانه ها فزونی و کاستی پدید آورده و در هر منطقه شکل ویژه، گاه ناهمساز با منطقه ای دیگر را به دست داده است. همسانی و همخوانی پاره ای از اسطوره ها و افسانه ها در اقوام و سرزمین های مختلف بیانگر ارتباطی است که از سالمندی آنها سرچشمه می گیرد.

بختياري سرزمين افسانه اي ايران زمـیـن است. که داراي فلکلوري بسيار غني است. با این مقدمه کوتاه در خصوص فرهنگ اسطوره ها ابتدا قصد دارم به مرور سرگذشت تاریخی قوم بختیاری بپردازم . و بعد در پُست هـای آینـده در خصـوص افسانه ها و اساتیر و فرهنگ شفایی و نوشتاری این قوم سخن بگویم .

این قوم يکي از بزرگترين و اصيل ترين اقوام ايران زمين به شمار مي آيد. بختياري‌ها، بعنوان بخشي از «لر»، بگواه ده‌ها نشانه و نماد و نيز با استناد به پژوهش‌هاي پژوهشگران و بَركنار از گفته‌ها و نوشته‌هاي كودكانه و گاه ابلهانه‌ي برخي نويسندگان مطالب تاريخي ، از اقوام ريشه‌دار ايراني (آريايي) هستند. گويش، باورها و عادت‌ها و رسم‌ها و چهره و رخساره و و... ايراني بودن آنها را همچون كردها و شبانكارگان و ديگر كوچندگان، شهادت مي‌دهند. اقوام لر با در نظر گرفتن نوشته‌ها، سنگ‌نگاره‌ها- آثار باستاني، اسناد محلي (قباله‌ها) و يادمان‌ها و يادها و خاطره‌هاو افسانه‌ها و اساتير و داستان‌ها از پيش از يورش تازيان، در سرزمين بهم پيوسته‌ي كنوني خود- لرستان- خوزستان شمالي- كهگيلويه و بويراحمد- چهارمحال و بختياري- بخش‌هايي از استان‌هاي بوشهر- فارس- اصفهان و مركزي و استان لرستان و استان ايلام، و نيز در جاهاي پراكنده‌ي ديگري كه بعدها توسط حكومت‌ها كوچ داده شده‌اند (از دامنه‌هاي جنوبي البرز در قزوين و ساوجبلاغ تا سواحل هميشه پارسي درياي پارس در بوشهر و از مرزهاي غربي تا گيلان غرب و غرب شيراز و اصفهان و قزوين و جنوب شرق كرمان) زندگي كرده و مي‌كنند.

اگر كوچ بزرگ اقوام ايراني را، آخرين كوچ در نخستين سده‌هاي هزاره نخست پيش از ميلاد باور داشته باشيم، «لر» يكي از زير تيره‌هاي قوم پارس مي‌باشد كه بهمراه اقوام و تيره‌هاي ديگري در مجموع «پارس‌ها» را تشكيل مي‌دهند.

ميدانيم كه اقوام ايراني ماد و پارس (به ويژه) در كوچ بزرگ خود به سرزميني كه بعدها ايرانش نام نهادند با مردماني بومي با تمدن بسيار پيشرفته- اما پير و كم جان- از جمله ايلامي‌ها برخورد كردند كه احتمالاً به علت همين ضعف و پيري، بدون درگيري پذيراي آنها (پارس‌ها و مادها) شدند.

يادمان‌هاي بسيار، به ويژه در شهرستان ايذه و شمال ارگان (در شمال بهبهان) و آثار بسيار در سرزمين گسترده‌ي ياد شده و بويژه كهگيلويه و پژوهش‌هاي تاريخي مورخان، گواه غني بودن آن فرهنگ است. در نتيجه پارس‌ها و مادها- در محدوده اين نوشتار، لرها- علاوه بر فرهنگ پربار خود، عمدتاً بر مدار شبانكارگي و دامداري، از فرهنگ غني ديگري كه عمدتاً استوار بر شهرنشيني بود متأثر گشته، نسبت به اقوام ديگر متشخص‌تر و متمايزتر شده‌اند.

لطفا ادامه نوشته را با کلیلک بر روی گزینه (ادامه مطلب) مطالعه نمایید.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ چهارشنبه 11 دی1387ساعت 9:9 |
• لینک ثابت  • 

 

           واسه شب یلدا

 

 

هر چه از روشنی‌ و سرخی داریم برداریم

در کنار هم بنشینیم و بگذاریم که دوستیها

سدی باشند در برابر تاریکی‌ ها

بنشینیم و شاد باشیم و بگوییم و بخندیم

و بگذاریم هر چه تاریکی است

هر چه سرما و خستگی‌ است

تا سحر از وجودمان رخت بر بندد

تا صبح شب یلدا بیداری را پاس داریم

و سرخی انار را اسلحه سازیم برای نبرد با ظلمت

تا صبح راهی‌ دراز است

 

جشن یلدا، جشن زایش مهر است. نیاکان ما می دانستند که از آغاز دی ماه، روزها به تدریج بلندتر و

شب ها کوتاه تر می شود و خورشید هر روز بیش تر در آسمان می ماند و نور و گرمی می پراکند. از این

روی در آخرین شب پاییز ( درازترین شب سال ) و پیش از آغاز نخستین روز زمستان، برآمدن « نخستین

پرتوهای خورشید تابان » را که « مهر » می نامیدند ، به عنوان لحظه « زایش  مهر » جشن می گرفتند

که جشن « یلدا »  و یا جشن « شب چله» نامیده شد. در باور پیروان آیین مهر، سرو درختی است که

ویژه خورشید و زایش مهر است؛ درختی که همیشه سبز و با طراوت است و در برابر سردی و تاریکی

پایداری می کند. از این روی سرو نماد مهر تابان و زندگی بخش و نشانه نامیرایی و آزادگی و پایداری در

برابر نیروهای مرگ آور بود. از این روی در شب زایش مهر ، « سروِ مهر » را می آراستند و هدایایی در

پایش می نهادند و با خود پیمان می بستند که برای سال دیگر  نیز سرو همیشه سبز دیگری بنشانند.

 

                

 

  


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ یکشنبه 1 دی1387ساعت 13:50 |
• لینک ثابت  • 

 


تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسنده آن می باشد و هرگونه کپی برداری مخالف قوانین کپی رایت می باشد!