درباره نویسنده
منوی اصلي
پیوندهای روزانه
آرشيو
پيوندها
توضیحات
طراح قالب:
IrDesign Powered By BLOGFA.COM
دو شعر از شادروان سیروس رادمنش
« مرده بر اسب» به چرخشی کوتاه ببین که مرده ام بر اسب با نفس هام، خشکیده در بوی خیس یال گاو زبانی بر اسب ام بگذار و گورم را بپوش از سِم های پیگرد: از شانه ی تکیده ، رو برگیر نگو کیستی!؟ از گردونه می دانم که تاریک می کند نام های روشن کوه را از غبار پلک ام می شناسم جهان چه بود جز ارابه ای که دنبال می کند؟! « زمستان 58 » «در خواب های بی سپیده ی دل» از ارتفاع لاشه ام چرخ کرکسان پیر لذت بنفش این انجام را همواره دلپذیر تر می کند که در خواب های بی سپیده ی دل آویزه ی ترانه ای ستون از خون می کشد و نمیداند ستاره ی عاقبتم دیرگاهی از خاطره رازهایم گذشته است اکنون از خفته ترین دریاها صدای سنتا را می شنوم .
« مرده بر اسب»
به چرخشی کوتاه
ببین که مرده ام بر اسب
با نفس هام، خشکیده در بوی خیس یال
گاو زبانی بر اسب ام بگذار
و
گورم را بپوش از سِم های پیگرد:
از شانه ی تکیده ، رو برگیر
نگو کیستی!؟
از گردونه می دانم
که تاریک می کند
نام های روشن کوه را
از غبار پلک ام می شناسم
جهان چه بود
جز ارابه ای
که دنبال می کند؟!
« زمستان 58 »
«در خواب های بی سپیده ی دل»
از ارتفاع لاشه ام
چرخ کرکسان پیر
لذت بنفش این انجام را
همواره
دلپذیر تر می کند
که در خواب های بی سپیده ی دل
آویزه ی ترانه ای
ستون از خون می کشد و
نمیداند
ستاره ی عاقبتم
دیرگاهی از خاطره رازهایم
گذشته است
اکنون از خفته ترین دریاها
صدای سنتا را
می شنوم .
نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ یکشنبه 17 آذر1387ساعت 13:12 | • لینک ثابت •
تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسنده آن می باشد و هرگونه کپی برداری مخالف قوانین کپی رایت می باشد!