نه روز بزرگی نه روز نیاز نماند کسی را زمانی دراز
اگر مرد گنجی و گر مرد رنج نه رنجت بود جاودانه نه گنج
«حکیم ابوالقاسم فردوسی»
با عرض سلام و پوزش از این که ادامه مطلب پُست قبلی با تاخیر آماده شد. از دوستان عزیز دعوت میکنم باقی مطلب را مطالعه بفرمایند.
در روز 26 آبان ماه سال 1312 رضا شاه عازم دشت گرگان شد تا در مراسم اسب دوانی شرکت کند. فروغی نخست وزیر و سردار اسعد وزیر جنگ و عده ای از وزراء در التزام او به طرف دشت گرگان حرکت کردند.
صبح همان روز قبل از سفر رضا شاه، استاندار اصفهان و سر لشکر محمد حسین آیرم با شاه ملاقات کردند و مطالبی محرمانه را به استحضار او رسانید. کسی نمی داند که بین آنان چه گذشت اما این را می دانیم که رضا شاه در بین جاده چالوس برخلاف برنامه پیش بینی شده چند ساعتی توقف کرد و به خیال خود منتظر ماند تا توطئه ای که بنا به گزارش آیرم در شرف تکوین بود درهم شکسته شود.
یک روز بعد از مراسم اسب دوانی، سردار اسعد در بابل دستگیر و به زندان قصر در تهران منتقل شد.و به دنبال آن عده ای از خوانین بختیاری مانند علی مردان خان، محمد رضا خان سردار فاتح، محمد جواد خان سردار اقبال و... دستگیر شدند. همچنین حکم توقیف دو تن از خوانین بختیاری یعنی« محمد تقی خان امیرجنگ و امیر حسن خان ایلخان ظفر» با وجود این که نماینده مجلس بودند صادر و به مرحله اجرا درآمد.
در محاکماتی که صورت گرفت علی مردان خان، سردار فاتح، سردار اقبال، شکرا... خان و سرتیپ خان بویراحمدی، آقا گودرز احمد خسروی، امامقلی خان رستم و حسین خان دره شوی به اعدام محکوم شده و احکام صادره در اواخر سال 1313 به مورد اجرا درآمد. چهار نفر از دستگیر شدگان نیز به حبس ابد و چهارده نفر هم به حبس های گوناگون محکوم و تنها هشت نفراز دستگیر شده ها تبرئه شدند.
گفته می شود در گزارش ارائه شده از سوی آیرم آمده بود که: عده ای از تفنگچیان بختیاری به دستور سردار اسعد و سایر سران بختیاری در گردنه چالوس موضع گرفته اند تا رضا شاه را به قتل برسانند. ولی آیا به راستی این قضیه که بیشتر به افسانه شباهت دارد تا حقیقت می توانست واقعی باشد؟؟؟ با وجود دستگاه مخوف پلیس رضا شاه هرگز امکان چنین اقدامی برای سردار اسعد و دیگر خوانین میسر نبود. اگر گزارش آیرم حقیقت داشته و عده ای به نام بختیاری در گردنه ی چالوس دستگیر شده باشند قطعا عده ای مامور تامینات بوده اند که قبلا توسط او به آن جا اعزام شده بودند. واین امر موضوع جدیدی نبوده و در دستگاه پلیس رضا شاهی سابقه ای بس طولانی دارد. مگر در سال 1308 همین مامورین آگاهی نبودند که در لباس اشرار لرستان، امیر لشکر عبداله خان طهماسبی را در گردنه زاغه در ازون به قتل رسانیدند. آن چه مسلم است سناریو این توطئه از قبل بر علیه سردار اسعد و دیگر روسای بانفوذ بختیاری نوشته و پرداخته شده بود . اگر سردار اسعد قصد انجام چنین کاری را داشت، قیام علی مردان خان بهترین فرصت بود که او می توانست به راحتی نیت خود را عملی سازد.
در واقع باید گفت که دستگیری و اعدام وزیر جنگ و سایر رهبران متنفذ بختیاری جزء برنامه ای بوده که رضا شاه به خاطر تصاحب سهم نفت خوانین بختیاری، از پیش طرح ریزی کرد و در یک فرصت مناسب توانست به دست سرلشکر آیرم به مرحله اجرا درآورد.
علی مردان خان این سرکرده دلیر بختیاری در سپیده دم یکی از روزهای اسفند 1313در زندان قصر اعدام شد. می گویند : وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم ! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوق های شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تاکنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن راد مرد بختیاری بود می نویسد: در آخرین لحظات که می خواستند خان بختیاری را به چوبه دار ببندند او کلاه پهلوی خود را به نشانه نفرت از رژیم پهلوی مچاله کرد و دور انداخت. و صدای رسایش که می گفت زنده باد ایران و آزادی با صفیر گلوله خاموش شد. و لحظاتی بعد جسم بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت به پای چوبه دار بر زمین غلطید.
دریا به شکوه چشمانت گره خورده بود
و استواری جنگل
یادآور رشادت تو
آن گاه که به سوی شب تاختی
کهکشان شیری نیزه ات
و خورشید آسمان پیشانیت
هدیه ی تو به فردا بود
کوه آموخت از تو
صبوری را
و رود
پاکی را
ومن در این تکرار نابه گاه
همنفس خاک
به ستایشت
برخاسته ام
«شهاب الدین ایذه ای»