شعردر بختياري به علت عدم فرهنگ کتابت و به خاطر نوع زيست و موقعيت اجتماعي و طبيعي خاصي که داشت تا دوره هاي اخير تکيه گاه و نماد بزرگي نداشت . اشعار عاشقانه کوچ واسب و تفنگ و شقايق و عطر آوازهاي ايل همگي متعلق به شاعران گمنامي است که اشعار آنها سينه به سينه حفظ شده تا به ما رسيده. شاعراني که نه خواندن و نوشتن مي دانستن و نه وزن و قافيه، آن ها تنها عاشق بودند و عشق سرچشمه همه دانش هاست. آري شعر اين گونه در ايل من زاده شد بي نام ونشان. تا آن جا که اگربراي تورق تاريخ اين نوع ِ ادبي، پشت سرمان را نگاه کنيم بسا فقط با نام «داراب افسر بختياري » مواجه مي شويم. ولي آيا به راستي او تنها شاعر بختياري بود؟؟؟ در پاسخ بايد بگويم خير، بودند شاعراني بسيار که متاسفانه نتوانستند چو داراب مهري بر کتابي زنند که ماندگار باشد.
کتابت و فرهنگ از آن مدرنيت و سکونت دائمي است و بختياري که همواره از راه گله داري، کوچ و نظامي گري طي حيات کرده بود فقط به همان فرهنگ شفاهي قناعت مي کرد و بس. اما در این راه گرچه دير آمد ولي با دستاني پُر آمد. ظهور شعر نو تقريبا با شروع دوره کتابت و تحصيل به معناي امروزي آن در بختياري همزمان مي شود. و در طي دهه هاي گذشته، شاعران جدي و تاثير گذاري در سطح ملي از ميان اين قوم بزرگ به پا خواستند. تا آن جا که «موج ناب» به عنوان يک حرکت ماندگار در تاريخ شعر نو دستاورد کلام شاعران همين قوم است .
معماران نخست اين نهضت ادبي همگي بختياري و اهل مسجدسليمانند. (هرمز علي پور، حميد کريم پور،يارمحمد اسدپور،سيروس رادمنش وسيد علي صالحي) وبه قول رادمنش: فيروزه ي ميزاني که هميشه حقش خورده شد. اينان توانستند با حرکتي پرجوش بسياري از شاعران ايراني نيمه دوم دهه پنجاه را تحت تاثير خود قرار دهند.
می توان گفت:شعر ناب با افرادي پا به ميدا ن گذاشت که هر كدام صاحب شاخص هایي بودند كه جمعيت ناب را متكامل و قابل عرضه مي كرد .
در اين پُست مي خواهم شاعرِ زاده بُن آسياب سيروس رادمنش را به آنان که نمي شناسنش معرفي کنم. اويي که با تمام توانايش در شعر هنوز براي خيلي ها ناشناخته مانده است. کسی که در شكل گيري موج ناب ، اين نخستين حركت مستقل پس از شعرسپید شاملویی به زعم خيلي از صاحب نظران نقش به سزا ي داشته است .
رادمنش در خصوص شعر ناب مي گويد: شعر ناب علاوه بر اينكه به مسائل ساختاري توجهي بسيار جدي دارد ، يك شعر انديشه نگر است و وجه اختلاف ما با مدرنيزم پيش از خود از قضا اين است كه ما كار خود را بر خلاف آنها هستي مند ، لمس پذير و غير مصنوع مي دانيم .
هميشه براي من این مسئله جاي سوال داشت که چرا شاعر توانایی مثل رادمنش تاکنون شعرهايش را به زیر چاپ نبرده است؟ تا اين که چندي پيش درپی خواندن يکي از مصاحبه هایش پاسخ خود را يافتم. رادمنش در پاسخ به اين چرا؟؟ مي گويد: بعضي تأثيرات در دوره ي جواني پروفيلي رخته ناپذير در اندرونه ی آدمي به جا مي گذارند . حقيقتن من به اين وجه ياد شده هم فكر كرده ام ؛ اما به طور كلي وقتي حافظ را مي خوانيد يا وقتي به هولدرلين فكر مي كنيد كه متأخرترين شعرهاي او احتمالا از مرز 1810 م نمي گذرد ، بعد از حدود 200 سال توسط كسي چون هايدگر معرفي مي شود ، هنرمند به خودش مي گويد : من اگر شاعر باشم كارهاي من ، خود ، توسط ياران و آينده گانم گرد خواهند آمد . در اينجا من دوباره اين پاره ي هانري ميشو را تكرار مي كنم كه : گرد آر ، آنگاه پخش كن . بخشي از آينه ي گيتي باش .
او درخصوص ارتباطش با شعر ناب مي گويد: من بدون شعر ناب ، يعني يك تزه كه پيش از مرگ برادرش او را بر صخره گان بلند به عمق تاريك اژه پرتاب مي كنند . اما شعر ناب بدون من ، هميشه هست .
جهت اطلاع علاقمندان عرض کنم که اخيرا گفتگوي محسن مرادي «سردبير هفته نامه آنزان»با سيروس رادمنش در شماره 30 اين هفته نامه به چاپ رسيده که مصاحبه اي جالب و خواندني است. به قول آقاي مرادي : گفتن از سيروس شعر ناب خود حکايتي دارد.حکايتي از شعر ناب و موسيقي مدرن. و سخن گفتن از او يد طولاني مي خواهد زيرا که او شاعري عارف و عاشق است که تمام هم وغمش شعر است و بس. تا آن جا که مي گويد: اي، مثل آن کلام نمي دانم.
در كجاي دل است
او كه ميناهاي شكسته را به ياد ميآورد
و طوفان آبگينه را
در طرحِ هزار دستانهي آن قُمريانم
كه رفتند و شايد نميدانستند
كه من نيز
به هر رفتني ، "مشايعت مرگ خود " ميگشتم
حالا :
در كجاي دل است
او كه ميخواهد
پراشيدههاي رنگ و رنگ را
در بندهاي جان ؛
مثل رخت و بخت
كه سياه : بر زينهاي نو عروسان مرگ !
ـ به راستي چه ميخواهد ؟!
سيروس رادمنش 9/10/81

« روستاي بُن آسياب - خانه پدري سيروس رادمنش- دي ماه 1386-»