«هستي مقدس»
اين تويي كه جمله ی دنیای من
غرق در دریای چشمان تو بود
اين تويي كه جمله ی رویای من
غرق در گرمی آوای تو بود
اين تويي كه با وجود پر زشوقت
مي شكفتم همچو گل در اوج ناز
اين تويي كه با حضور پر زمهرت
مي رهيدم از غم دنياي خاك
اين تويي كه همه هستي من
در سر انگشتان پر مهر تو بود
اين تويي كه واژه هاي شعر ناب
از لبان خامُشت گُل مي سرود
دل زشوق ديدن روي مَهت!
واژه واژه، رنگ عُطفت مي گرفت
عشق،از گرمي و خوي مست تو
واژه واژه مِهر و رَفعت مي گرفت
اي همه روياي من!
زيباي من!
با حضورت دلهره گم مي شود
قلب غمگين و پر از احساس من
با تو سرشار از ترنم مي شود
در حضور پُر فروغ مهر تو
مستي و شور و اميد از ياد رفت
در حضور پُر فروغ روي تو
آة كل هستي ام بر باد رفت .
گشته ام شيدا و مجنون اي همه روياي من
اي تو آرامش براي قلب پر آلام من
مي تراود از وجودت، دانه هاي خيس شبنم
مي نشيند بر وجودم، قطره هاي اشك مريم
با حضور پُر ز نورت مي رهم از جسم خاكي
مي رسم تا آسمان ها چون رسد بانگ الهيت
م- « دختر بن آسیاب»