تبليغاتX
بُن آسیاب
 

           شعر «دم مسيحا»

 

 

 

 این شعر رو همراه با یه شاخه گل سرخ تقدیم می کنم به همه مردم خوب بُن آسیاب.

 به مردم پاک و باصفای  که: در هرجای دنیا، و درهر مقام و مرتبه ای که باشند از یاد نمی برند  ریشه 

درخت وجودشان در کدامین خاک پا گرفته ،و از نفس پاک زادگاهشان است که وجودشان به بار نشسته.

 

     میگم از تو:

     تویی که هر لحظه در یاد منی

     میگی از من:

     منی که هرلحظه در یاد توام

     میگم از تو:

     تویی که، سبزی و شادی و عزیز

     میگی ازمن:

     منی که افسرده ام و دل غمین

     میگم از تو:

     تویی که عشق منی مالِ منی

     چون گل سرخی در جان منی

     میگی از من:

     اون مَنی که بیقرار

     دل به سوی تو بَرد

      با حالی زار.

      آن دلی

      که تا نهد پا در دلت

     سبز گردد چون گُلی از عمق خاک

     شاد گردد همچون دشت از آفتاب

     شور گردد همچون بلبل از بهار

       آخه تو

       دم مسیحای منی

             تو!

   بُن آسیاب زیبای منی !

   در اینجا کلمه (مالِ) به معنای (روستای) می باشد.

 

      م- « دختر بن آسیاب»

 

         گل سرخی از دیار بن آسیاب - بهار 86

        گل سرخي از مالِ بُن آسياب - بهار ۸۶

 

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ شنبه 25 فروردین1386ساعت 14:12 |
• لینک ثابت  • 

 

           گزارشي كوتاه از مراسم شاهنامه خواني - روستاي سيميلي فروردين 86

 

          

      سپاس از جهاندار پیروزگر                 که ازو گشت نیرو و فَر و هنر

 سینه زنان و مردان بختیاری گنجینه فرهنگ و ادبیات است و زبان ایشان وسیله انتقال آنها به آیندگان. از قرن ها پیش فرهنگ شاهنامه خوانی آوازین، نه نقالی و پرده خوانی به همراه موسیقی سنتی سرزمین زاگرس به عنوان یکی از بهترین و موثرترین وسیله ارتباط جمعی، نقش برجسته ای در نگهداری شاهنامه داشته است. سوابق خانش شاهنامه به سبک محلی بختیاری در منطقه مکوند به گونه ای آیین رسمی برآمده از بطن و ژرفای ادب کهن فرهنگ ایرانی از صدها سال پیش و با عشق به حفظ و نگهداری این یادگار کهن هر ساله با شور و ذوق تداوم داشته است. و تا سال 1331 شاهنامه خوانان روستاهای این منطقه در تمام ایام سال بخصوص 13 روز نوروز موسیقی زیبای شاهنامه را بر بالهای بهاران به پرواز درمی آوردند .

شاهنامه خوانی اگر چه نه به طور پیوسته اما همواره سالها ادامه داشت تا این که با همت آقای امیر آرمین و به عشق حفظ و نگهداری این یادگار دیرین همایش شاهنامه خوانی در روستای سیمیلی استمرار یافت . و تردیدی نیست که این یادگار فرهنگی بی کم و کاست به نسل های آینده سپرده میشود چرا که : از باد و باران نیابد گزند

 هرساله همایش شاهنامه خوانی منطقه مکوند در میدان وسیع روستای سیمیلی(موسوم به میدان فردوسی ) برگزار می گردد.

آری در سومین روز بهار طبیعت، نژادگان فرهنگ بزرگ زاگرس ایل جلیل بختیاری و طایفه بزرگ مکوند گرد هم می آیند و پاس میدارند این یادگار کهن را، بنا به سنت اجدادی نیاکان و با عشق به سرزمین اهورایی مان.

این گفته آقای دکتر صالح پور در خصوص شاهنامه خوانی بسیار زیباست ایشان فرموده اند که: این حرکت فرهنگی گویای آن است که بختیاری تشنه همبستگی است . وشاهنامه خوانی بهانه ای زیبا است که ما به هویت خویش بازگشت بخوریم .

من هر بار که در این همایش با شکوه شرکت می کنم احساس غرور و بالندگی می کنم. و آن حَمیت و تفکر هِیجاری را با تمام وجود احساس میکنم.

 

صبح روز جمعه سوم فروردین 1386از اهواز به سمت روستای زیبایمان بن آسیاب حرکت کردیم و پس از دیدار با چندی از اقوام و صرف نهار، راهی روستای سیمیلی شدیم و در حدود ساعت 3 بعد از نیمروزبه محل برگزاری گردهمایی رسیدیم . تقریبا نزدیک به یک ساعت از شروع برگزاری سپری شده بود. و جمعیت بسیاری در آن جا حضور داشت. به طوری که تمامی صندلی ها پر بود و تعداد زیادی از مردم به دلیل کمبود جا در مناطق مختلف روستا که مشرف بر میدان فردوسی بود به صورت گروهی ایستاد و یا روی تخته سنگ ها نشسته، و نظاره گر این مراسم با شکوه بودند . بی اغراق بگویم که مراسم با توجه به کثرت شرکت کننده ها عالی برگزار گردید و نظم خوبی بر جو حاکم بود.

 

« تصویری از شرکت کنندگان همایش»

 در آغاز برنامه سرود (ای ایران ) اجرا شد. و پس از خوش آمدگویی مجری همایش،قسمت های مختلفی از شاهنامه توسط شاهنامه خوانان بختیاری که از شهرها و روستاهای مختلف دعوت شده بودند بشرح ذیل خوانده شد:

ابتدا آقای امیر آرمین (مدیر همایش )پشت تریبون قرار گرفت و بعد از گرامی داشت یاد شادروان اسکندر نیایش (از برگزار کنندگان فقید شاهنامه خوانی ). نوروز باستانی را به گرد هم آیندگان طایفه مکوندی،ایل بختیاری و ملت ایران فرخ باد گفت و سپس قسمت های از شاهنامه را که مربوط به شکست ایرانیان در جنگ کاسه رود (جنگ خوانخواهی سیاوش) و پناه بردن ایرانیان به کوه هماون و رسیدن نیروی کمکی از ایران به فرماندهی فریبرز(پسر کاوس ) و لشکر نیم روز و زابل به فرماندهی رستم و جنگ هم گروه ایرانیان و تورانیان و کشته شدن اشکبوس (کُشانی) بدست رستم بود را خواند و همراه با خواندن توضیحات لازم را نیز ارائه دادند.

پس از ایشان آقای یداله حیدری از ایذه بخشی از داستان بیژن و منیژه را خواند. وبعد هم خانم فاطمه حبیبی با نام هنری  ( گُردآفرید ) به نقل داستان گیرای رستم و سهراب پرداخت. این شیرزن بختیاری با تسلط و اعتماد به نفس فوق العاده و اجرایِ بسیار بسیار زیبا شاهنامه خوانی کرد .به گونه ای که تحسین همه حضار منجمله خود مرا برانگیخت. این نخستین بار بود که در چنین همایشی شاهنامه خوان زن حضور می یافت .و اجرای زیبای خانم گُردآفرید باعث شد که شاهنامه خوانان بعد از ایشان زبان به تحسینش بگشایند .

خانم گَردآفرید در حال صحبت با شرکت کنندگان 

« خانم گردآفرید»

 پس از خانم گُردآفرید آقای نجف مکوندی داستان دستگیری افراسیاب و تسلیم او به ایرانیانرا خواند. و بعد هم آقای بهمن سلیمانی و آقای احمدی زاده  از( شهرستان ایذه )شاهنامه خوانی کردند .

دربین قسمت های مختلف همایش ، اجرای شعر و دکلمه نیز بود. و بعد از هر شاهنامه خوان، آقای نورا... مومن نژاد با اجرای مقام های رزمی بختیاری جمعیت مشتاق را به وجد می آورد .  چندین آهنگ زیبا نیز توسط ارکسترخرم آبادی اجراشد.که بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت.

گروه موسیقی که امسال به این همایش دعوت شد( گروه مندیر ) بود با خوانندگی آقای دیدار محمودی و دیگر  اعضاء گروه عبارت بودنداز خانم کتایون ملک مطیعی ( نوازنده سنتور)، آقای محمد مظهری ( کمانچه)، مجید ملکی ( تار)، نادر شیرانی( تنظیم و تار) و آقای مجتبی اکرمی.که آهنگهای بسیارزیبای را اجرا نمودند .

 

آقای دیدار محمودی

 « تصویری از آقای دیدار محمودی در حال صحبت با شرکت کنندگان همایش»

 اعضاء گروه مندير

 « اعضاء گروه مندیر »

   

از جمله آهنگ های که توسط گروه مندیراجرا شد آهنگ می نا بنوش ( مرحو م علاءالدین) بود که به زیبای اجرا و بسیار مورد توجه قرار گرفت.وقتی آقای محمودی این آهنگ را میخواند حس عجیبی بر فضا حاکم شده بود و بی شک اجرای این آهنگ همه را به یاد استاد موسیقی بختیاری انداخت.  اویی که با آمدن بهار و استشمام نسیم و بوی گل بابونه همواره به یادش می افتم که گفت:

بارالها سِی چه روز و شَو سیاهه             اِی گُلای بابونه سِی کی دَراِیایه

 

 گروه موسیقی مندیر- در حال اجرا

« گروه مندیر در حال اجرای برنامه »

 

 در ادامه برنامه همایش آقای نور بخش احمدی زاده(یکی از شاهنامه خوانان) جهت گرامیداشت یاد و خاطره  استاد علاءالدین که یکی از نوابغ موسیقی بختیاری بودند یک دقیقه سکوت اعلام کرد.که آرامش عجیب و حزن انگیزی تمام میدان را فرا گرفت. و در آن لحظه آنچه توجه همگان را به خود جلب کرد عکس بزرگی از شادروان استاد علاء الدین بود که در قاب زیبایی در وسط میدان فردوسی قرار داده شده بود.گویی استاد با آن چشمان معصوم و چهره آرام خود تحسین می کرد همت ایل بختیاری را در پاسداری از ارزشهای فرهنگی قومش .

 

آقای احمدیزاده در حال صحبت

« آقای نوربخش احمدی زاده »

ادامه برنامه که از سوی مجری همایش اعلام گردید سخنرانی آقای دکتر اردشیر صالح پور بود.سخنرانی آقای دکتر هر چند کوتاه؛ اما بسیار جالب و پر محتوا بود.  ایشان همانند همیشه بسیار عالی و پر مغزصحبت کردند.وبه راستی جای بسی افتخار است که ایل بختیاری چنین فرهیختگانی را در دامان پر مهر خود پرورش داده است .

 دکتر اردشیر صالح پور در حال سخنرانی

« دکتر اردشیر صالح پور »

  اختتامیه همایش نیز اجرای موسیقی و رقص دستمال بازی بود . که پیر و جوان در آن شرکت نمودند.

 

ارسال گزارش از همایش شاهنامه خوانی خیلی دیر انجام شد . که بابت این تاخیر از همگی معذرت میخوام .

 دلم میخواست میتوانستم با فراغ خاطر گزارش جامع تری از این همایش بزرگ تهیه کنم که متاسفانه به دلیل مشکلات شغلی، زندگی و ...  میسر نشد. انشاء ا... بتوانم در آینده نزدیک جبران کنم.

 امیدوارم سال آینده به یاری خدا همه شما دوستای عزیز وبلاگ نویس علاقمند به فرهنگ بختیاری رو  در این همایش زیارت کنم 

 به امید پیروزی و بهروزی همگی. تا مطلب بعدی بدرود...

 

  

 «  دستمال بازی شرکت کنندگان در همایش »

 

 

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ شنبه 18 فروردین1386ساعت 12:22 |
• لینک ثابت  • 

 

           شعري براي بُن آسياب

 

 

 

   بن آسیاب

   ای روستای زیبای ما

   ای سرسبزترین و پرغرورترین

   به تو افتخار می کنیم.

   به تو!

   که همچون ایل غیور مکوند

   سرافرازی و استوار.

   به تو!

   که یادآور زندگی پاک و بی آلایش

   نیاکان ما هستی

    و هماره

   همچون نگینی سبز

    میدرخشی بر تارک دل ما.

 

   چه زیبای زمان کاشت گندم

   و چه با شکوهی

   زمان درو و خرمن آن.

 

    به تو افتخار می کنیم

   به تو، که زلال ترین چشمه عالم را

   در قلب پرمهرت جای داده ای

    چشمه ای که پاکی آن

   بَرسانِ قلب مردمان آن سرزمین است

   به همان صافی و زلالی.

 

   افتخار می کنیم به تو!

   به توی، که هربار که از برت می گذریم

   بوی آشنای حضور پدر را حس می کنیم

   پدری که عاشق تو بود

   و هرگز از یادت نمی بُرد

     او می گفت برای ما:

   از روزگاری که با تو و در تو زیسته بود.

   از روزهای که در زمین های پاک تو

         گندم می کاشت

                  و

   خوشه های طلایی رزق و روزی درو می کرد.

 

    او می گفت برای ما:

   از روزگار صمیمت و پاکی

   از روزهای که سراسر عشق بود و سادگی

   او می گفت

   او می گفت ...

 

   ولی افسوس!

   افسوس که دیگر او نیست

   تا ببیند

   روزگار حال ما را

   روزگار حال تو را

 

   م- « دختر بن آسیاب»

 

 

روستای بن آسیاب

« دورنمایی از روستای بن آسیاب -۳ فروردین سال ۱۳۸۶»

 

قسمتی از منطقه دوسورون - روستای بن آسیاب

 «دشت گل سرخ - بهار ۸۶ روستای بن آسیاب»

 

 

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 11:41 |
• لینک ثابت  • 

 


تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسنده آن می باشد و هرگونه کپی برداری مخالف قوانین کپی رایت می باشد!