تبليغاتX
بُن آسیاب
 

           تبريك نوروز

 

 

   به نام خداوند جان و خرد
   به کوروش به آرش به جمشيد قسم
   که ايران همی قلب و خون من است
   گرفته ز جان از وجود من است


نوروز اين يادگار نياکان؛ بر همه ایرانیان منجمله مردمان دلاور  ایل سرفراز بختیاری خجسته و فرخنده باد.

  

نوروز جشن جهان است و روز شادمانی زمین،  نوروز اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن ملت ایران بوده و هست و نشان پیوند با گذشته و تاریخ غنی آن است . گرچه همواره حوادث ویران کننده ی زمانه، در تلاش برای زوال آن بوده اند ولی هرگز هیچ کس و هیچ حادثه ای یارای مقابله با آن را نداشته و ملت ما در هر شرایطی، حتی در آن هنگام که اسکندر مقدونی چهره ی این خاک را به خون ملت ایران رنگین کرده بود. در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید مراسم نوروز را جدی تر و با ایمان بیشتری بر پا کردند .

نوروز نخستین روز آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و در ششمین روز بود که خلقت جهان را پایان داد، از این رو نخستین روز فروردین را هورمزد نام نهاده اند و ششمین روز را هماره مقدس شمرده اند.

 به راستی مگر نه این که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. بی شک روح در این فصل زاده و عشق در این روز سرزده و نخستین بار آفتاب از نخستین روز نوروز طلوع کرده است .

ما نخستین لحظات ملکوتی آغاز آفرینش را که روز هورمزد و اولین روز خلقت است را جشن می گیریم و آتش اهورایی نوروز را باز می افروزیم  تا در میعادگاهی که همه ی نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان تجدید عهد وپیمان کنیم .و نام ملت خود را به عنوان ملتی که ریشه ای محکم در فرهنگی غنی و با قداست دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذار تاریخ ایستاده، بر صحیفه عالم حک می کنیم .

 امیدوارم سال جدید سالی توام با سلامتی و موفقیت برای همه دوستای عزیز باشد . با وجود مشغلات زیاد در ایام نوروز نمیدونم چه زمانی میتوانم  وبلاگ رو آپ کنم . ولی امیدوارم در سال جدید به یاری خداوند متعال وهمچنین کمک و یاری دوستان عزیزبتوانم به هدف  اصلی خودم که همانا نوشتن تاریخچه روستای بن آسیاب است برسم . . با آرزوی دیدار همه دوستان عزیز.  تا سال جدید بدرود !

 

 

 

  


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 8:19 |
• لینک ثابت  • 

 

           شعري از پورنگ مكوندي

 

 

    «اهدايي سپيد»

 

   تسمه را بر گرده ات استوار گردان

   ريسمان را عضوي ساز در بين دو دستت

   و فرود آ

   اي فاتح ستيغ غرور

   كه بهار كه مي آيد

   باران عشق مي بارد

   پند چلچله ها را بنیوش

   و فرود آ،

   تو را به التماس مي خوانند

   كه بهار است و آسمان منقلب

   مبادا

   بر قله بماني

   و كولاك

   مسير را قرق كند

   كه سرانگشتان و گونه هاي محبت

   گلگونه پر پر شوند

   ولي باز هم اگر

   اينگونه پسندت را به ناز مي فروشي

   خريدارم به جان

   و حتي برهنه،

   صعودخواهم كرد

   و آنچه را بر زمين افكنده اي

   باز خواهم يافت

   و در بوستان پر حاصل قلبم

   خواهم كاشت

   به خيش مژگان و آبياري اشك

   كه اگر بدنيايم آيي ،

   جشن تولدت را

   با اهدايش سپيد سازم .

 

      

 

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 14:13 |
• لینک ثابت  • 

 

           سواد و كتابخواني

 

 

 

اطلاعات جسته گریخته ای که در مورد گذشته ایل بختیاری به صورت روایات شفاهی و مکتوب وجود دارد حاکی از آن است که در میان بختیاریها افراد با سواد همیشه وجود داشته ولی به دلیل نوع زندگی خاص آنها، تعداد اندک بوده است .

سواد و کتابخوانی در میان بختیاریها وسیله ای بر گذراندن امور روزمره و مادی و معیشتی نبوده، بلکه روشی متعالی برای کسب فهم و شعور و دانش و حکمت به حساب می آمده. کتاب برای آنها مظهر خرد، شعور، پاکی،صداقت و مصلحت دانی بوده است «ملا» با تلفظ های متعدد نامی است که گاها بر کودکان بختیاری نهاده میشده . و این نام گزاری اهمیت داشتن سواد در میان ایل بختیاری را میرساند.

یکی از پر طرفدارترین کتابها در میان اقوام مختلف بختیاری «شاهنامه» بوده است و استقبال از شاهنامه به عنوان نمونه عالی تاریخ ادبیات در ایران،ذوق ادبی و شوق مطالعه این قوم را ثابت می کند. بختیاریها به شاهنامه به عنوان یک اثر صرفا ادبی- حماسی و یا مذهبی نگاه نکرده اند بلکه در آن به دنبال تاریخ و هویت بوده اند . وشاهنامه را به مانند تاریخ باور کرده اند و سرگذشت قهرمانان آن را مانند افتخارات خود و پدرانشان می ستوده اند. این کتاب یکی از برگزیده ترین منابع انتخاب نام برای کودکان در ایل بختیاری بوده و هست .

 

چندین سال است که در روز سوم فروردین خیل عظیمی از طوایف بختیاری منجمله طایفه مکوند جهت شرکت در مراسم شاهنامه خوانی در روستای سی میلی دور هم جمع میشوند. خوشبختانه پارسال این افتخار نصیب بنده شد که بتوانم در این مراسم شرکت کنم .و حقا که دست اندر کاران آن جهت برپایی هر چه باشکوه تر مراسم خیلی تلاش نموده بودند که جا دارد از تک تک این عزیزان تشکر نمایم. امیدوارم امسال نیزبتوانم در این مراسم شرکت و گزارش مفصلی از آن تهیه نمایم.

در همین جا از کلیه دوستان عزیز و علاقمند دعوت مینمایم در این همایش بزرگ که هدف اصلی آن گرد همایی ایل بزرگ بختیاری است شرکت نمایند.

 

   گزيده اي از شعر «اقبال كوهسار» سروده آقاي قهرمان محمدي

 

   مُو  اقبال  بلند  كوهسارم

   به دشت سينه چي اَور بهارم

   سر تخت مَه  و افتو  نشينم

   يه اَمشو ار كه بخت آبوهه يارم

   من اي  روزگار  تيره  و  تار

   به  پاكي  مثل  افتو  آشكارم

   به  قدر  آسمونم  آرزو   هِد

   ولي هر شَو ستاره وا شُمارم

   كنم  هيجار  تا  دنيا  بدونه

   كه مُو از ايل گهپ و سرديارم

   يكي بيدم يكي مهنُم هميشه

   ايرچه تفرقه كرد هفت و چارم

   خدا دونا دلم ايخوه  نويسن

   به خط عشق ري سنگ مزارم

   اول ايرون و بعدس بختياري

   ز جون و دل هميشه پاسدارم 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 9:47 |
• لینک ثابت  • 

 

           شعر در بختياري

 

                         

                             شعر بختیاری «عشق، طبیعت، حماسه»

 

 

شعر در ایل بختیاری همانند موسیقی آن جوشش است . تلفیق آواز کبک و بانگ آبشار، شیهه مادیون و وزش باد شعر او را دلنوازتر از نغمه های مستانه بلبلان کرده است .

عشق بختیاری زاییده ی طبیعت است و سیراب از چشمه سارهای طبیعت، به همان زلالی و صافی. مرد بختیاری چون دنا سر به آسمان می ساید و در عشق نیاز به نردبان مادیات ندارد. عشق او می رویاند و شعر برای او آبی است که به همراه آفتاب صداقت، غذای این عشق را فراهم می سازد. 

       عشق لر خدایه، خدا ایدونه       مثل مجنون زیر لب زیار ایخونه

 

 محور عشق بختیاری یار است و تفنگ و نقطه مرکزش طبیعت، به نظر آنچه اشعار بختیاری را زیبا می کند طبیعت است ، طبیعتی که بیشتر عناصر شعر او را تشکیل می دهد وبه قول عزیزی : ناله ی تفنگ آهنگ شعر ، کوه (تاراز) و (دنا) قالب آن و یار و دلدار قافیه آن است .

شعر بختیاری با طبیعت می ماند و بی آن نیست میشود. او با ابر بهار می گرید و با کبک در میخواند . مدینه فاضله شاعر بختیاری « وارگه یار »  است . وارگهی که شاعر عاشق بر سر آن آه می کشد و از فراق یار میگوید.

 ايل گل بارِِ کردنِ دل هم وَ باره      وُرگِمون هَمسای خدا پای چشمه ساره

 

 

«سروده ای از استاد رهدار»

 

مينا بنوش ترانه ها !
گمشده ترين كُلاوي خود را
در خورجين شب جستجو كن
كه كِل هاي نازدختران اين قوم
و گاله هاي برزوترین جوانانش
بي هُمدرنگ هر تش تُنگي
هرگز زيباترين چشم دلبران چهارلنگ را
درخروسخواني مهتابي آب نخواهد پاشيد
و كبك تاراز آواز خود را
در بغض گريزاني توام با گاگريوه های ناسروده اش

به کُهشور اندوهان داده است
مینا بنوش ترانه ها !

آن گاه که نور ماه

در پاگشون نیمدری

سایه ی تو را نشان داد

از تو صد کتاب مقدس

که به خط عشق خط خورده بود

به زیارتگاه پیر مال آوردند

تا از این پس

عاشقان کوهستان

به کتاب مقدس سوگند بیگناهی یاد کنند

آه اي گُل نازدار من !
دربي آستاره ترين شبهای مال
مه شوگار را
در كدامين آسمان این ولایت جستجو كنم

 

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ شنبه 12 اسفند1385ساعت 10:23 |
• لینک ثابت  • 

 


تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسنده آن می باشد و هرگونه کپی برداری مخالف قوانین کپی رایت می باشد!