تبليغاتX
بُن آسیاب
 

           «تا بیابمت»

 

 

       پذیرفتم

       تا نصف النهار سبز عشق

       سینه بر خارای کبود

        برکشم و بیابم   

       ترانه ای که بوی تو دارد.

       با هودجی که رفت از خواب دارد

       می بینمت کنار دل

       که زلف  می دهی به شبنم و

       مرغان منقار کشیده ز شانه هات

       به جستجوی سپیده می رهند.

       تا بیابمت

       می دانم آن ستاره

       در زخم می نشیند و

       تاریک می کند

      روزانی که به رویا دارم.

 

  شاعر : زنده یاد سیروس رادمنش

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 11:10 |
• لینک ثابت  • 

 

           حرف من این است : اتحاد

 

 

با سلام خدمت دوستان و همتباران گرامی

این روزها در سراسر خطه بختیاری همایش ها و جشنواره های متعدد برگزار می گردد. همایش شاهنامه خوانی طایفه ....، جشنواره طایفه .... و غیره و غیره .که اخبار برگزاری آنها در سایت سردیارون قابل مشاهده است. براستی چرا نباید تلاش شود تا با برپایی یک همایش بزرگ و شایسته حس اتحاد و همبستگی را در میان بختیاری تقویت کنیم! همایشی که هر طایفه میتواند با توجه به توانمندیهای فرهنگی وتجربه خود عهده دار بخشی از آن باشد.  همایشی بزرگ و قوی در سطح ملی وکاری کاملا" فرهنگی بی آنکه رنگ و بویی از سیاست و سیاست مدار در آن باشد. 

در واقع موضوع برپایی همایش های متعدد توسط طوایف مختلف کار را به جای رسانیده که بقول دوست گرامی آقای عباس بویری باید گفت : بختیاری، همایش یا نمایش !!!!!

براستی چرا  به جای اتحاد ویکی بودن،  هر  طایفه ای به دنبال بلندآوزای نام خود است ؟ چه اتفاقی افتاده که مردم ما این گونه شده اند؟

بنده نمی خواهم بگویم برگزاری این گونه جشنواره ها و همایش ها بد است . خیر! من چنین جسارتی به خود نمی دهم . اما می خواهم بگویم از مردمان تیزفهم و هشیار بختیاری انتظاری بیش از این است..... چرا آب به آسیاب دشمن بیندازیم. ما می بایست با وحدت و یکدلی خود مشتی محکم بر دهان کسانی بزنیم که همواره از اتحاد بختیاری ها در هراس بوده و هستند و از هر فرصتی برای تفرقه انداختن در میانمان استفاده می کنند.

اینان چه جنگ ها که میان هفت و چار راه نینداختند و از قِبل آن چه سودها که نبردند! و این گونه شد که در کتاب تاریخ بچه های ما از رشادتهای دلیران بختیاری در انقلاب مشروطه نامی برده نشد . آنانی که اگر نبودند و جان فشانی نمی کردند به جرات میتوانم بگویم هیچ گاه انقلاب مشروطه به پیروزی نمی رسید.

دوستان عزیز چه خوب است در این شرایط خاص که هویتمان از نظر فرهنگی و اجتماعی و حتی جغرافیایی مورد تهدید جدی قرار گرفته است بتوانیم انسجام خود را دوباره برقرار و حفظ کنیم تا بیش از این آسیب نبینیم.

                 مو و تو ار ز هفتیم ار ز چاریم          به اسم بختیاری سر دیاریم

بقول دوست گرانمایه جناب آقای جهانگیر محمودی:

شاهنامه که جایگاه برین درمیان مردم ایران زمین دارد و همچنین بخشی از زندگی بنیادی وپاره ای از دل مردم لرهای بختیاری است، نمی تواند خود با گرایش های تنگ و ناچیز قوم های خودگرا همسوباشد.زیرادرهیچ جای شاهنامه هیچ چیزی که این گرایش را برای قومی فراهم کند درمیان نیست.

پایه پیدایش قوم ما به ویژه از هنگام زیستن در قله های دست نایافتنی زاگرس نگاهبانی ازفرهنگ ملی و اصیل  سرزمین بزرگمان ایران است، نه قوم گرایی تنگ و بسته که برخی از افراد نادانسته بدان دچار گشته اند. به سخن دیگر گرچه پیوند های قومی یکی از بنیا دی ترین پیوندهاست ولی این قوم است که درباره هویتش برپایه وزن خویش می اندیشد و آنرا به گونه ای که خود می خواهد ودوست دارد ، برپایه جایگاه ها ، نیازهای زمان و دیگرخواسته ها، به مردم وبه خود می شناساند.تحقیقات انجام گرفته نشان دهنده این است که بختیاری ها ومجموعه لرها بادلایلی روشن پایه گذار فرمانروایی ساسانی بوده اند واین گمان نیز درمیان است که آنها فرمانروایی هخامنشی را نیز برپاکرده بودند. براین جایگاه باید گفت که بختیاری ها نمی توانند ونمی توانستند راهی بروندکه نشانگر یک قوم ناچیز خودگرایی است که تنها برای همذات پنداری روی به شاهنامه کرده اند. بلکه نگرش آنها نیز به شاهنامه پیوسته برپایه همان هدفی که شاهنامه را هستی بخشیده ، یعنی برابر خواهی وعدالت قومی ومهم تر از آن ایران خواهی درچهره صلح و دوری از ستم و خونریزی  است .

                 گر خرد ما را یاری کند          دوباره بختیاری سردیاری کند

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت 11:20 |
• لینک ثابت  • 

 

           نوروز

 

 

  بیارید این آتش زردشت

  بگیرد همان زند و اوستا بمشت

  نگه دارد این فال جشن سده

  همان فر نوروز و آتشکده

  همان اورمزد و مه و روز مهر

  بشوید به آب خرد جان و چهر

  کند تازه آیین لهراسبی

  بماند کین دین گشتاسبی

  (فردوسی طوسی)

نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نو روز بخش از اصالت فرهنگي ماست، واين پايه، استوار بر سقف و ديوار فرهنگ كهن سال ما بوده كه، هويت سرزمين وريشه فرهنگي ما پراکنده نشده است.  و برای پایدار ماندش همت فرزندان هوشيار ایران زمین  در پاسداري فرهنگي آن را مي طلبد وبس !

                نو روز روح شادي وشوق شگفتن است

                                     روييدن ودميدن و از عشق گفتن است

 به قول دکتر شریعتی:

ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیغ بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند و تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از دره هولناک زمان گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در«خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند.

نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و«بی خودی» نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است.

 دوستان عزیز نوروزتان مبارک و امید که بر سر سفره هفت سین یاد کنیم  عزیزانی را که دیگر در بین ما نیستند . بخصوص دوستان گران قدری  که جان خود را که در راه سربلندی و آزادی ایران زمین فدا کردند .

             همه ساله بخت تو پيروز باد        شبان سيه بر تو نوروز باد 


 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ شنبه 27 اسفند1390ساعت 12:26 |
• لینک ثابت  • 

 

           پونه ها

 

      

        پونه ها

      در رخصت عجول نسیم رود

        ایل را

      تعظیم می کنند

      به هنگامی که

      عبوری مغشوش

      گله های ساکت ماهی را

      در امتداد سرد گُدار

       می راند.

      چاله را

       هیمه

      بیشتر باید

      من تا سحر

      از کتری سیاه

      چای می نوشم

      و اشکفت ها را

      از یاریار

       لبریز می کنم

 

  شاعر: مرحوم قدرت ا... کیانی  


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ دوشنبه 2 آبان1390ساعت 10:50 |
• لینک ثابت  • 

 


تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسنده آن می باشد و هرگونه کپی برداری مخالف قوانین کپی رایت می باشد!